تبليغاتX
> Persian Communications
University of Tehran

در این شماره می خوانید:

سرمقاله

  • تلنگری دوباره، نیم نگاهی به چالش ها و راهبردهای توسعه در ممسنی/ یادداشت مدیرمسئول

جامعه

  • نسل اوّل، نسل سوّم: نگاهی به پدیده شکاف نسلی در ساخت سنتی/ اصغر میرفردی
  • خودکشی در ممسنی و عوامل موثر بر آن/ سهراب لشکری
  • آیا همه راهها بسته است/ سیدعبدالرحمن شاقاسمی
  • اعتیاد در میان دانشجویان/ خداکرم مختاری
  • تقریری بر مرگ و تئاترالیزاسیون تزویر/ محسن احمدی

فرهنگ و تاریخ و اندیشه

  • تو خاموشی که بخواند؛ تو می روی که بماند/ امراله نصراللهی
  • حنجره ی ملکوتی/ هجیر تشکری
  • ادبیات بیداری و نفرت از بیگانه/ هاشم محمدی
  • شکاکیت و تکلیف گزاری/ یاسر عزیزی
  • طنز تعلیم است آن را جد شنو/ عبدالخالق طاهری
  • شهرستان های ممسنی و رستم؛ زایشگاه تمدن های بزرگ/ حسن حبیبی فهلیانی
  • روزگار آموزگاری2؛ خودیاری/ محمدکریم چوبینه
  • جنگ ممسنی براهویی با طایفه وزیری افغان/ ظریف مالکی شجاع

یاد

  • ایل مرد/ طهمورث نیکنام
  • در سوگ معلم شورا/ علی دولت آبادی
  • افسوس که مردمان دانا رفتند/ ابراهیم احمدی
  • در سوگ اسماعیل دریا دریا گریستم/ یونس آبسالان

نمای نزدیک

  • محمدعلی ماهوری، شاعر نغمه های ماهور/ قربانعلی ماهوری
  • دکتر حاجی؛ یکی از کهنه قباله های تاریخ سیاسی معاصر ایران/ حسن رضا رفیعی
  • این مرد شگفت انگیز/ سیدعبدالمناف شاقاسمی
  • کاخانمحمد شکسته بند معروف/ مهرزاد دشترزمی

نقد و بازتاب

  • بوان؛ بهشتی که به علت بی توجهی به دوزخ تبدیل می شود/ زواره رحمانی
  • پرواز را به خاطر بسپار/ فرهاد منصوریان
  • آبخیزداری؛ مدیریت آبهای جاری در دامنه ها/ محمدکریم چوبینه
  • ارث دختران در کام حرص مردان/ ملکه رشیدیان
  • چشم انداز وضعیت زنان در استان کهگیلویه و بویراحمد/ سحر نگین تاجی
  • موج سواران/ پرویز صادقی
  • مردم ممسنی همین جا کنار شما تئاتر اجرا می شود/ ابوذر عزیزی
  • کجراهه؛ نقدی بر مقاله «موقوفه بوشهری، بودن یا نبودن»/ احمد حیدری

شعر

  • معین کردستانی، عمار اکبری، حسین خلیلی، مسعود هوشمندی، عباس دوانی و نعمت الله شهامت

داستان

  • مرگ هنرمند/ عطا طاهری بویراحمدی
  • سین سکوت/ کیوان طاهری
  • شانس/ امین حیدری
  • خنده های بی دلیل یک قمارباز/ سیاوش انشانی

رویدادهای فصل

  • عبدالرضا مرادی: مدعی العموم به اتهامات آشوبگرانه موسوی رسیدگی کند/دستگیری و بازداشت ابراهیم امینی/بهره برداري از حمام چشمه آب گرم ممسني/بازديد استاندار فارس از شهرستان های ممسني و رستم

نگاه ویژه: پرونده ای برای خوانین

  • خوانین از نگاه خوانین/ فرشاد تاجبخش
  • تبارشناسی خوانین ممسنی/ ابوذر همتی
  • خان و خانمداری/ حسن حسینی موردراز
  • نقش و موقعیت خوانین در گذشته/ محمدکرم رزمجویی
  • محاکمه خوانین و سران عشایر فارس در دادگاه زمان جنگ شیراز/ حمید رضایی
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 20:3  توسط احسان شاقاسمي  | 

مقدمه

 شیطان سازی بین فرهنگی (شاقاسمی و تفضلی، 2009) یکی از موانع عمده بر سر راه گفتگو و همزیستی مسالمت آمیز فرهنگ هاست. مفهوم «شیطان سازی» به روش های بسیاری به کار گرفته شده است. گرن (2007) به این مسئله می پردازد که چگونه شیطان سازی لیلیت در کتاب های دینی به نحوی انجام می شود تا زنان را از «خاستگاه های اصلی» قدرت و اقتدار روحی خود بیگانه کند. چسنی لیند و الیاسون (2006) روش های مشارکت فرهنگ عامه پسند و گفتمان آکادمیک در آسیب زا جلوه دادن دو گروه که قبلا قابل دیدن نبودند (دختران نوجوان و زنان همجنس باز بزرگسال)  را مطالعه کرده اند و سعی کرده اند بدانند که چگونه برخی فیمینیست ها رفتارهای زنانه را نادیده گرفته اند. آنها این عمل را شیطان سازی نام نهاده اند. گلدسون (2001) توجهات را به سمت جوانان فرا می خواند و ادعا می کند که شاید از مجرمان جوان شیطان سازی شده باشد. چسنی-لیند (2006) ادعا می کند که در سال های اخیر تلاشی برای شیطان سازی از دختران نوجوان انجام شده تا آنها به نقش های سنتی زنانه بازگردند. کمپادو (2007) بر مسائل مهاجران زن اهل کارائیب متمرکز می شود و شیطان سازی این زنان در جوامع جدید را مورد نقد قرار می دهد. فربر (2007) بر شیطان سازی از مردانگی سیاه و نقش ورزشکاران سیاهپوست در این شیطان سازی متمرکز می شود. کیبل (1999) تلاش می کند تا شیطان سازی رسانه های غربی از سران کشورهای جهان سوم را آشکار کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 22:26  توسط احسان شاقاسمي  | 

In Grundisse, Karl Marx depicts how Capitalism commodifies everything and "not even the bones of saints can resist this alchemy." Recently, when I was to London and wanted to visit Marx's tomb, the Highgate Cemetery charged me 3 Pounds! It was surprising that Marx has been commodified!


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:31  توسط احسان شاقاسمي  | 

برای خواندن اصل این مطلب در مجله فراسو به این آدرس بروید:

http://farasoomag.blogfa.com/page/f12.aspx

اگر کسی در پنج یا شش سال گذشته با اتوبوس مسافرت نکرده باشد و الان قصد مسافرت با اتوبوس کند، به احتمال زیاد از تغییر رفتار سایر مسافران آن هم ظرف فقط چند سال، شوکه می شود. در انتهای اتوبوس داریوش دارد از غم مردم می خواند در حالیکه معین در کنار آقای راننده یاد اصفهان می کند. بلَک فیلد از آن طرف می خواند: I wanna die in this moment و سی داوود یک ردیف این طرف تر جواب می دهد: دای تلیفون زنگ ایزنه و کار و تو داره. در صندلی جلویی پسر جوانی با موبایلش کلیپی به بغل دستی نشان می دهد که در آن چند جوان مودب با پرداختن هزار تومان پیرمرد رفتگر را به رقاصی وسط خیابان واداشته اند و در ردیف بغل جوان دیگری با دقت به صحنه تصادف یک دختربچه با یک ماشین نگاه می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:42  توسط احسان شاقاسمي  | 

این مطلب رو از یک وبلاگ عتیقه گرفتم و قضاوت رو به خودتون واگذار می کنم. قبل از هر چیزی کمی در مورد منطقه ای که من در آن زندگی می کنم توضیح بدهم. من در نورآباد ممسنی در شمال فارس زندگی می کنم. منطقه ما با استان کهگیلویه و بویراحمد فاصله کمی دارد و با آنها زبان و فرهنگ مشترکی داریم. در منطقه من به دلیل خشونتی که طبیعت دارد، انسان ها واجد یک سری کیفیت ها هستند. یکی از این کیفیت ها هوش و کیفیت دیگر فرصت طلبی است. برای زنده ماندن باید فکر کرد و منابع جدید جست. یکی از منابع غذا همیشه قدرت سیاسی بوده است و به همین دلیل هم مردم در منطقه من همیشه در خدمت قدرت بوده اند. در زمان خان ها با خان ها بودند. وقتی شاه خان ها را در سال ۴۲ شکست داد، همه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 1:22  توسط احسان شاقاسمي  | 

من این نوشته را در مورد خسرو معتضد می نویسم چرا که به خسرو معتضد به سه دلیل علاقه دارم. دلیل اول این است که خسرو معتضد یک مورخ برجسته است. اگر بپذیریم گذشته چراغ راه آینده است، به مورخان و آنچه انجام می دهند علاقه مند خواهیم شد و برای آنان ارزش قائل خواهیم بود. دلیل دوم این است که خسرو معتضد انسان زحمت کشی است. در جامعه ایرانی که هرکس به قول رضا قلی والا دنبال «گاوی برای دوشیدن می گردد»، زحمت کش بودن صفت نیکویی است. دلیل سوم میهن پرست بودن خسرو معتضد است. روند بسیار احمقانه ای در کشور ما و در جهان شکل گرفته که دارایی های فرهنگی یک کشور همه به سخره گرفته شده و بی ارزش خوانده می شود. داشتن ریشه نه تنها در ایران بلکه در همه جای جهان هنوز هم امری ارزشمند است و تنها بی ریشه ها در ارزش ریشه تشکیک ایجاد می کنند. خسرو معتضد از نسلی است که به هویت پیشین خود اهمیت می دهد و حاضر نیست به آسانی وطن بفروشد. گذشته از اینها می دانم که حداقل یکی از فرزندان او (میترا معتضد) نویسنده است و تربیت فرزندان شایسته هم می تواند یکی از ویژگی های نیکوی خسرو معتضد به شمار آید.

اما، آنچه برای من شگفت انگیز است، چرخش ناگهانی خسرو معتضد به سمت بدترین جریان سیاسی در ایران معاصر است. به راستی، آیا این جایگاه خسرو معتضد است؟ ممکن است گفته شود اگر خسرو معتضد تاریخ دان قابل و متعهدی است، می داند که چه می کند. استدلال درستی نیست. مطابق کارهایی که خود معتضد انجام داده این استدلال ناصوابی است. گروهی می گویند معتضد برای پول این کار را انجام می دهد. این هم استدلال نادرستی است. معتضد که در ایام جوانی و میانسالی خود را نفروخت، احتمالا اکنون که ایام پیری را سپری می کند، دست به چنین کار ناشایستی نخواهد زد. ممکن است گفته شود معتضد برای گرفتن مجوز انتشار کتابهایش از سر یاری با صاحبان قدرت درآمده. این هم استدلال نادرستی است که نقض غرض می نماید. معتضد کی برای انتشار کتاب هایش از کسی خواهش کرده که این بار دومش باشد؟

نکته در اینجاست که معتضد تنهاست. همه او را تنها گذاشته اند. او را به خاطر موضع گیری نادرستش تنها گذاشته اند. گروهی از وبلاگ ها او را نقد کرده اند. در فضای وبلاگی ایران این گونه نقد ها کم نیستند اما پاسخ تکان دهنده معتضد به این وبلاگ ها عجیب است. برخی از نقدها واقعا ساده و منصفانه اند که البته این به معنی درست و غلط بودن آنها نیست. اما پاسخ معتضد پاسخی است که تنها از سوی یک فرد تنها داده می شود. پاسخی همراه با توهین و تحقیر به جوانان نسل جدیدی که از اینکه دانش بیکران معتضد در خدمت تلویزیون دولتی ایران درآمده به خشم آمده اند. این روزها این همه چهره ناشناس به عنوان کارشناس تاریخ در تلویزیون صحبت می کنند، اما نقدها تنها به سوی معتضد سرازیر می شوند. به نظر من هم این جوان ها درست می گویند. مورخ جایش در اینسوست.

نوشتن تاریخ خود بخشی از تاریخ است. معتضد به بزنگاه های تاریخی خیلی علاقه دارد و آنها را با آب و تاب می نویسد. چه خوب که معتضد روند خود را اصلاح کند و بازهم به تاریخ نگاری مستقل بدل شود. تاریخ نگار حکومتی، تاریخ نگار زمان دار است، چیزی که مورخ بزرگی مثل معتضد باید آن را بهتر از همه ما بداند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 0:14  توسط احسان شاقاسمي  | 

اصل این مقاله که به همراه چند نفر از همکلاسان سابق نوشته ام را در مجله فراسو بخوانید.

در سال هاي گذشته هميشه با خود فكر مي كردم چرا فارغ التحصيلان دبيرستان عشايري اينچنين تاثیر گذار شدند و فارغ التحصيلان دبيرستان توحيد آنچنان در تار و پود زندگی روزمره به تباهی رفتند. هرچند هر پديده اي دلايل زيادي دارد، اما دليل اصلي خود را در فيلم مستند نادعلي شجاعي با نام ‹‹اگر بهمن بيگي نبود›› يافتم. در آن فيلم بهمن بيگي از سازوكارهاي حفظ غرور و شخصيت دانش آموزان صحبت مي كند و در همينجاست كه تفاوت در برونداد دو مدرسه آغاز مي شود.

من در مهرماه سال 1372 در دبيرستان توحيد پذيرفته شدم و در اسفند همان سال به خانه برگشتم. در همان روز اول از مزاياي اينكه به ما غذا و جاي خواب مي دهند صحبت كردند. معافيان، مدير دبيرستان، از ما خواست كه قدر امكانات موجود را بدانيم. او نامه اي را به ما نشان داد كه ظاهرا به وسيله يك دانش آموز سال دوم دبيرستان اهل آباده كه سال گذشته از دبيرستان توحيد رفته بود، نوشته شده بود و آن دانش آموز در نامه خودش با التماس خواسته بود كه اجازه بدهند به دبيرستان برگردد. معافیان و همینطور نعمت اللهی به ما گوشزد می کردند که سرنوشت کسانی که دبیرستان توحید را رها  می کنند، چه سرنوشت رقت باری خواهد بود. عملیات روانی از همان لحظه اول آغاز می شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:52  توسط احسان شاقاسمي  | 

Last year I wrote an article and said that Iranian TV has particular orientations. In that article, taking the notion of “Public Sphere” of Jürgen Habermas, I explored public sphere, its deficiencies and advancements in one of the most popular talk shows of the Iranian TV. The method of that investigation was composed of a quantitative analysis of the programs and qualitative interviews with producers of the program. The results however showed that this program and Iranian TV in general, reflect different attitudes towards issues but when the Iranian TV encounters a redline, only represent particular opinions. I think these days the Iranian TV is trying to support this proposition! I saw shopkeepers complaining for inconveniences to work. They ask the government to suppress the riots and help them sell their goods! That's the way Iranian TV represent the challenge our today's society.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 22:59  توسط احسان شاقاسمي  | 

About 18 months ago, I along with my colleague professor D. Ray Heisey from Kent State University prepared a paper on the schemata of Iranians and Americans have for each other. I planned to present it in the I International Conference on Intercultural Studies which was going to be held in Portugal by December 2008. The story of this conference was so strange which I decided to share it to others. All things seemed to be natural until I asked conference managers to send me a formal invitation. I don’t know what happened but they suddenly turned to an extraordinarily hostile stance towards me. They removed my name from the list of participants after they accepted our paper. Later on they tried to force me to tell lie!

Iranians always are surprised when they know that the people of the world perceive them as ignorant, violent, aggressive and dangerous. In fact, when media symbolize Iranians with violence and nuclear bomb, there is no surprise that lay people generalize these images to the Iranians. The surprising part of this story is that those who easily had so insulting behavior with were Intercultural Communication scholars. Iranians have so many problems. They are kind people do not want hurt anybody. This could be understood only if foreigners can travel to Iran and meet Iranians in person. Read more . . . 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 19:29  توسط احسان شاقاسمي  | 

در این شماره می خوانید:

سرمقاله:

  • فراسو، انتخابات و آینده پیش رو/یادداشت مدیرمسئول

پرونده ویژه: طایفه سالاری در ممسنی

  • آنگونه برخورد کنیم که دوست داریم با ما برخورد شود/گفتگو با پروفسور ری هایسی
  • مشکلات ناشی از تعارضات قومی در ممسنی/سهراب لشکری
  • طایفه سالاری و انتخابات/محمدکرم رزمجویی
  • طایفه گرایان/خسرو کیانی
  • از آن جهان تا این جهان/احمد محمدی
  • یادواره نمایندگان ادوار ممسنی/محمد کریم چوبینه
  • طایفه سالاری یا شایسته سالاری/زواره رحمانی
  • قومیت و توسعه/احمد مرادی
  • نفرین بر تفرقه/نعمت الله شهامت
  • قوم گرایی و تاثیر آن بر زندگی حال و اینده/علی کرم کریمی

فرهنگ، جامعه و اندیشه

  • چرایی درماندگی ما/دکتر اصغر میرفردی                               
  • انسان واقعی، نه افسانه ای/عطا طاهری بویراحمدی
  • سال های طلوعی/ گفتگو با سید طاهر ارشدی
  • فارغ التحصیلان دومدرسه/احسان شاقاسمی و...
  • نسخه پیچی فرهنگی، تحریف شادی های وطنی/ صولت شجاعیان
  • شبح سوسیالیسم بر سر غول لیبرالیسم/هجیر تشکری
  • به تن مرد و به نام ماند(به بهانه درگذشت شاهرخ مسکوب)/ امراله نصراللهی

تاریخ

  • نقش امیر غياث الدين منصور شول در تاريخ ایران/ ابوذر همتی
  • چکیده تاریخ ممسنی و رستم و نقدی بر مقاله دربند پارس/علی سینا برقک

کارنامه سرهنگ عبدالحسین تژده

  • سرهنگ عبدالحسین تژده؛ معمار ممسنی نوین/فرشاد تاجبخش
  • پدرم تمام زندگی اش را برای مردم گذاشت/ گفتگو با دختر مرحوم تژده؛ فرشته تژده
  • خشت اول گر نهد معمار کج/ طهمورث قاسمی
  • سرهنگ تژده و ممسنی/باقر پیرنیا
  • هیچ کس نتوانست مثل تژده در ممسنی کار انجام دهد/گپ وگفتی با دو تن از همکاران وقت تژده
  • نشان افتخار/ محمد بهمن بیگی
  • مرد نکونام/ علی اصغر نامی
  • چگونه با سرهنگ تژده آشنا شدم/حسن حسینی موردراز
  • خدمتگذار فراموش شده/ سیدهدایت حسینی
  • نطق پیش از دستور تژده در مجلس شورای ملی

شعر و ادب با نگاهی ویژه به سروده های احمد انصاری فهلیانی

  • شاعر، راهی جز سرودن، نوشتن و اعتراض ندارد/گفتگو با احمد انصاری فهلیانی
  • شعر/احمد انصاری فهلیانی
  • عشق، هنر و نوستالژی/احسان رنجبر
  • داستان کوتاه: یادم باشه، تا یادم نرفته، اون قصه قدیمی رو.../ سید یونس آبسالان
  • داستان کوتاه: تقدیر نبود.../مجید صادقی حبیب آباد

نقد و بازتاب

  • نگاهی به مقالات تاریخی درج شده در فراسو/گودرز شفیعیان
  • مردی میان سیاست و مردم/ حمید رضایی
  • دیدار دو محمد در شیراز/علی شجاعی
  • نقد و نگاهی به پرونده ابطحی ها/هدایت حسینی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:39  توسط احسان شاقاسمي  |