تبليغاتX
> Persian Communications
University of Tehran

پاسخ به گورداوغلو

 

جناب آقای گورداوغلو

با عرض پوزش ، به دلیل مشغله زیاد نتوانستم به مقاله شما ، به موقع پاسخ دهم.

عمده مسائلی که مرا به نوشتن در عرصه فرهنگ وامی دارد مسائلی مثل تحمل ، خیر عمومی ، تکثر فرهنگی و مهمتر از همه چیز حس همزیستی مسالمت آمیز است که در هیچ کشور دیگری به اندازه ایران این شرط تامین نشده و ایران به لحاظ قومی یکی از کم تنش ترین کشورهای جهان بوده و هنوز هم هست. عمده مشغولیت ذهنی من احیای همان حس میهن دوستی است که در میان پدرانمان امری مقدس به شمار می آمده است. یکی از مسائل خیلی مهم در احیای این حس ، ابزار ارتباط برای ایجاد همدلی بین اقوام و نه ملتهای- ایرانی است. در این مورد زبان فارسی یک ابزار ارزشمند برای برقراری ارتباط میان من و شماست. به عنوان یک غیر فارس هرگز گویش مادر ام را فراموش نخواهم کرد و همیشه به این گویش سخن خواهم گفت اما زبان فارسی را پدیده ای مقدس می دانم که به من و شما کمک می کند تا اینجا بنشینیم و به جای کشتن همدیگر ، با هم سخن بگوییم.

چند فر هنگي گرائي يك رويكرد سياسي براي مديريت تنوع اجتماعي در جوامع چندقومي است و بر احترام متقابل و تحمل تنوع فرهنگي در درون مرزهاي يك كشور تاكيد دارد.چندفرهنگي گرائي تلاش مي كند كه بر جنبه هاي مثبت فرهنگ هاي مختلف متمركز شود و اين كار دربرخورد با كساني كه تازه وارد جامعه جديد شده اند جدي ترانجام مي شود. چند فرهنگي گرایي درتاريخ براي اولين بار توسط كورش مورد پذيرش وتقدير قرار گرفت . درمنشورحقوق بشر كورش صراحتاَ ازتحمل بين فرهنگي و آزادي مذهب و فرهنگ سخن به ميان آمده وبرده داري لغو وتقبيح شده است (لاسال[1][1] ، 2005).

در دنياي مدرن و در سال 1957 اين كلمه براي اولين بار در مورد شرايط حاكم بر كشور سوئيس بكار رفت , در اواخر دهه 1960 در كانادا رواج زيادي پيدا كرد و سپس به سرعت در ميان كشورهاي انگليسي زبان گسترش پيدا كرد(واتسون ، 2000).

امروزه چندفرهنگي گرايي به عنوان تنها راه حل مناقشات دروني كشورهاي مهاجرپذير مورد قبول قرار گرفته است.به همين دليل در سال هاي اخير شاهد ظهور طرح هاي عملياتي تر چندفرهنگي گرايي مثل تحمل چندفرهنگي و گفتگوي چندفرهنگي بوده ايم. حوادث يازده سپتامبر و وقايع پس ازآن مخصوصاَ حوادث انفجار سال 2005 در متروي لندن توسط جوانان مسلماني كه در انگلستان به دنيا آمده و بزرگ شده بودند (سگل[2][2] ، 2005) و همينطور شورش هاي گروه هاي اقليت قومي سال 2005 در فرانسه باعث شده كه توجه متخصصان بيشتر به اين حوزه جلب شود.

چند فرهنگی گرایی در کشوری مثل ایران ماهیتاً متفاوت از تجربه کشور های غربی است. بارزترین این تفاوت را می توان ناشی از مساله مهاجرت دانست.تفاوت دیگر مساله فرهنگ است که درشرق کلاً سازوکارهای متفاوتی از غرب دارد.

انواع چند فرهنگی گرایی

چند فرهنگی گرایی هم مثل بقیه مفاهیم علوم اجتماعی یک مفهوم مبهم است.تنها نکته ای که در همه نسخه های چند فرهنگی گرایی مشترک است پذیرفتن ضمنی یا صریح تکثر و احترام به حقوق گروههای مختلف اجتماعی است. به همین دلیل کوروش در جهان به نام اولین چند فرهنگی گرای تاریخ شناخته می شود. چنانکه در پست های پیشین توضیح داده ام ، او بطور واضح برده داری را منسوخ کرد و از آزادی فرهنگ و مذهب سخن گفت. این سخن در آن زمان آنچنان عجیب بود که برخی کوروش را دیوانه خطاب کردند.گونه های سنتی تر چند فرهنگی گرایی برآن بودند که حقوق اقلیت ها باید در حوزه خصوصی مورد احترام باشد و شکل حوزه عمومی باید همان شکل فرهنگ غالب جامعه باشد. نمونه های مدرن چند فرهنگی گرایی معتقدند فرهنگ های اقلیت باید در شکل دهی به حوزه عمومی نقش داشته باشند و گونه های پسا مدرن از چند فرهنگی گرایی که اصطلاحاً پسا چند فرهنگی گرایی نامیده می شوند به تفاوت در جامعه به عنوان یک هدف می نگرند و معتقدند برای داشتن یک جامعه بهتر باید از تنوع بیشتر طرفداری کرد (آتزمون[3][3]  2005).  ورتووک[4][4] (2003) معتقد است جریان قوی مهاجر پذیری در اروپا به ظهور یک جریان ضد چند فرهنگی گرایی[5][5] در غرب منجر شده و این جریان در آینده قویتر هم خواهد شد.

دلانتی (2003) نسخه های مختلف چند فرهنگی گرایی را به ده گونه تقسیم کرده که خود این ده گونه در سه دوره زمانی پیوسته قرار می گیرند:

تک فرهنگی گرایی [6][6]

 هرچند تک فرهنگی گرایی از اساس رودرروی چند فرهنگی گرایی قرار می گیرد اما دلانتی به دلیل ارتباط آن با چند فرهنگی گرایی آن را در ذیل عنوان چند فرهنگی گرایی آورده است.در این شکل چند فرهنگی گرایی قوم مسلط ویژگی های هویتی و فرهنگی خود را به سایر اقوام تحمیل می کند.این روش در حال حاضر هم در بسیاری از کشورها اجرا می شود (کیلی[7][7] ، 1998). به عنوان مثال در کشور آلمان فقط یک نوع هویت قومی به رسمیت شناخته می شود بنابر این در کشور آلمان ( و همینطور فرانسه ) تابعیت بر مبنای قومیت تعریف می شود نه محل تولد (دلانتی ، 2003).

البته باید توجه داشت که وجود این روش در کشور هایی مثل فرانسه و آلمان  و دیگر کشورها به مفهوم عدم استفاده از سایر روشهای چند فرهنگی گرایی در آنها نیست . به عنوان مثال در کشور ژاپن با اینکه سیاست اصلی دولت تک فرهنگی گرایی است اما چند فرهنگی گرایی و احترام به تکثر در سطح منطقه ای وجود دارد (کالانز[8][8] ، 1998).

چند فرهنگی گرایی جمهوری خواهانه[9][9]

الگوی این نوع چندفرهنگی گرایی مربوط به فرانسه است.در این شیوه چند فرهنگی گرایی به حوزه خصوصی تقلیل پیدا می کند و در حوزه عمومی جایی برای تفاوتهای فرهنگی وجود ندارد. این الگو مثل الگوی قبلی ظرفیت هایی برای ایجاد انعطاف پذیری بیشتر در جامعه دارد اما گروهی از منتقدان مثل شاین[10][10] (2000) معتقدند این الگو بدلیل تمایل دولت به نزدیک شدن به مدلهای تکثر گرایانه تر همگرایی در جامعه کارکرد خود را از دست داده است.

ستونی سازی[11][11]

این مدل هم مثل مدلهای پیشین یک مدل با سابقه تاریخی است .البته تاریخی بودن این مدل به این معنی نیست که در حال حاضر از آن استفاده نمی شود. به عنوان مثال این سیاست هنوز هم سیاست فرهنگی اصلی دولت هلند است (شوارتز[12][12] ، 2004).در هلند اصل برابری مذاهب از ابتدای قرن نوزدهم پذیرفته شده بود. با این وجود حمایت دولت از مدارس مذهبی کاتولیک تا سال 1917 اتفاق نیفتاد.در این سال دولت سیاست ستونی سازی در نظام آموزشی را مورد توجه قرار داد.طبق این سیاست نه تنها مدارس کاتولیک و پروتستان ایجاد شدند بلکه رفته رفته مدارس یهودی و هندو هم در هلند تاسیس شدند (وین پیترس[13][13] ، 1997).

سیاست ستونی سازی در شوروی سابق هم تعقیب می شد.در این کشور به مردم هر ایالت یک تابعیت قومی داده می شد که به این ترتیب جامعه شوروی سابق به ستونهای متعدد فرهنگی تبدیل می شد (دلانتی ، 2003).در عثمانی قدیم هم قوانینی وجود داشت که بر مبنای آن اقلیت های غیر مسلمان می توانستند مناطق خود را بصورت خود گردان اداره کنند (آیزنبرگ[14][14] ، 1999).

چند فرهنگی گرایی لیبرال[15][15]

این نوع چند فرهنگی گرایی برای اولین بار در جریان انقلاب مشروطه آمریکا ظهور کرد.در این نظام همه گروهها مجازند بر طبق اصول فرهنگ خود عمل کنند اما حوزه عمومی در جامعه باید به لحاظ فرهنگی خنثی باشد.البته خواه ناخواه گروههای قویتر شکل حوزه عمومی را به نفع خود تغییر می دهند اما هنگامی که تلاش در جهت خنثی ماندن حوزه عمومی وجود داشته باشد این میزان دخالت ها کاهش پیدا می کند. برای پیش آمدن چنین شکلی از چند فرهنگی گرایی باید تعداد گروهها در جامعه زیاد باشد (دلانتی ، 2003) ، بنابر این جامعه آمریکا برای شکل گیری چنین مدلی مناسب ترین جا بوده است.

چند فرهنگی گرایی اشتراکی [16][16]

این نوع چند فرهنگی گرایی در کانادا که که سنت مشروطه آن بر اساس مردمسالاری لیبرال کلاسیک نیست بر جسته تر از بقیه کشورها دیده می شود (دلانتی ، 2003).در این مدل سه ملاحظه فرهنگی لحاظ می شود: 1- دادن خود مختاری فدرال (به عنوان مثال دادن خود مختاری به ایالت کبک) ، 2- ایجاد قوانینی برای احترام به حقوق گروههای قومی و3- دادن حقوق ویژه به اقلیت های ضعیف تر(کیملیکا[17][17] ،1996). بنابر این تنها چیزی که برای اجرای این مدل لازم است یک حد اقل توافق در مورد فضای مشترک فرهنگی در جامعه است. مدلهای قبلی چند فرهنگی گرایی همه محصول دوران صنعتی بودند اما مدل چند فرهنگی گرایی اشتراکی محصول جامعه ما بعد صنعتی است (دلانتی ، 2003).

چند فرهنگی گرایی اشتراکی لیبرال[18][18]

این مدل از چند فرهنگی گرایی را بیشتر در سطوح خرده ملی ودر کنار سایر روشهای چند فرهنگی گرایی می بینیم (دلانتی ،2003) وشباهت زیادی به چند فرهنگی گرایی اشتراکی دارد.البته با کمی دقت در اصول این نوع چند فرهنگی گرایی می بینیم که روح تکثر در آن کمی ضعیف تر از نمونه اشتراکی آن است.چند فرهنگی گرایی موجود در انگلستان را می توان از این نوع دانست (پارک ، 2000).در این روش تاکید بیشتر بر روی همزیستی مسالمت آمیز است.بر خلاف روش کانادایی در روش انگلیسی چند فرهنگی گرایی ، اقلیت ها در برابر گروههای مسلط در جامعه در جایگاه برابری قرار ندارند.

بین فرهنگی گرایی[19][19]

این روش جزو روشهای متعادل تر چند فرهنگی گرایی است که به تفاوتهای فرهنگی به عنوان یک امر مثبت می نگرد و در تلاش برای بهینه کردن و حتی گاهی افزودن تفاوتهاست (واتسون[20][20] ،  2000 وکاره را[21][21] ،2006).امروزه کشورهای زیادی در تلاشند تا برای حل مشکلاتشان از این روش بهره ببرند. استفاده از تفاوت های فرهنگی برای بالا بردن توانایی شهروندان در رویارویی با مشکلات یک روش موثر برای کاهش تنشهاست. استرافون(2003) با انجام یک تحقیق در میان دانش آموزان یک مدرسه بین المللی در جنوب شرق آسیا نشان می دهد که میان طول دوره تحصیل دانش آموزان در آن مدرسه وتوانایی آنها برای مدیریت کردن تفاوتها همبستگی مثبت وجود دارد.

چند فرهنگی گرایی رادیکال[22][22]

مطابق این دیدگاه باید به گروههای ضعیف تر در جامعه امتیازاتی داد تا بتوانند با فرهنگ مسلط مقابله کنند (دوچه[23][23] ،2004 ؛ هایس[24][24] ، 2005؛ وو[25][25] ، 2006) ، بنابراین طبق نظر طرفداران این دیدگاه دولت باید فعالانه در کنار گروههای حاشیه ای قرار گیرد.این روش در آمریکا به صورت محدود اجرامی شود.در آمریکا باز نمایی برخی گروههای اقلیت واقعاً بیش از اندازه واقعی آنهاست (دلانتی ،2003). برخلاف کشور های اروپایی که چند فرهنگی گرایی فقط برای نسلهای اول و دوم مهاجران کاربرد دارد ، سیاست های امروز دولت آمریکا بر مبنای گونه گونی جامعه بر اساس ملیت اصلی آنها استوار است (گلیزر[26][26] ، 2000). این سیاست برای حفظ تنوع قومی حتی با انجام قرعه کشی گرین کارت از میان شهروندان کشورهای خاص حمایت می شود (وایت[27][27] ، 2005).

چند فرهنگی گرایی انتقادی[28][28]

اساس این مدل بر چند فرهنگی گرایی اشتراکی استوار است اما به دلیل اینکه این نوع چند فرهنگی گرایی به تکثر فرهنگی بیشتر متکی است از چند فرهنگی گرایی اشتراکی متمایز می شود(گلدبرگ[29][29] ، 1994).در چند فرهنگی گرایی انتقادی تفاوتها در هویت های قومی مورد تاکیدند و تکثر در هویت های گروهی مورد توجه قرار می گیرد (می ، 1999 ؛مک لارن و کان پل ، 1995 ).این مدل به تعارض های فرد و گروه هم توجه می کند و از این بابت از سایر مدلهای چند فرهنگی گرایی متمایز می شود.

چند فرهنگی گرایی فراملی[30][30]

اساس شکل گیری این مدل را می توان تاثیرات جهانی شدن بر مسائلی همچون تابعیت و شهروندی دانست (کوولو[31][31] ، 2005).آنچه این مدل را از بقیه مدلها جدا می کند تاکید مضاعف آن بر انعطاف پذیری در مساله تابعیت است (دلانتی ، 2003). برخی کشور های جنوب شرقی آسیا مثل هنگ کنگ چنین سیاستی را در پیش گرفته اند تا بهتر بتوانند با کارمندان  شرکتهای چند ملیتی کنار بیایند.بنابراین در کشورهایی که این مدل را برای سیاستگزاری خود انتخاب می کنند ، افرادی با ملیتهای دوگانه و حتی چندگانه دیده می شوند. 

از نظر دلانتی (2003) از میان این 10 نوع چند فرهنگی گرایی ؛ تک فرهنگی گرایی ، چند فرهنگی گرایی جمهوری خواهانه ، ستونی سازی و چند فرهنگی گرایی لیبرال متعلق به دوران سنتی ، چند فرهنگی گرایی اشتراکی ، چند فرهنگی گرایی اشتراکی لیبرال و بین فرهنگی گرایی متعلق به دوران مدرن و چند فرهنگی گرایی رادیکال ، چند فرهنگی گرایی انتقادی و  چند فرهنگی گرایی فراملی متعلق به دوران پسا مدرن یا به عبارتی پسا چند فرهنگی گرایی هستند.

کادر شماره 1

پسا چندفرهنگی گرایی[32][32]

در اواسط دهه 1980 چند فرهنگی گرایی شاهد چرخشهای ناگهانی و اتخاذ سیاست های جدید در مورد تفاوتهای فرهنگی بوده است.در حالیکه بیشتر مدلهای شناخته شده بر اساس برابری گروهها و ایجاد یک اجماع سیاسی مورد پذیرش همه شکل گرفته اند دید گاه پسا چند فرهنگی گرایی تفاوت های  فرهنگی در جامعه را به عنوان هدفی که باید به آن دست یافت می بیند (جاکوبوویکز[33][33] ،2005).

این انواع چند فرهنگی گرایی هیچکدام به درد کشوری مثل ایران نمی خورند. در کشوری مثل ایران چند فرهنگی گرایی بیشتر امری خودبخودی و با ریشه تاریخی است. به عنوان مثال اگر یک شیرازی بخواهد با یک تبریزی ازدواج کند ، بنا به دلایل نامعلومی ستارخان و لطفعلی خان زند با هم به تفاهم می رسند. آمار از دواج میان آذری ها و غیر آذری ها نشان می دهد که سازو کارهای سنتی چند فرهنگی گرایی خیلی قوی تر از آن هستند که بتوان آنها را با ایجاد گفتمان ترکی ، عربی و کردی در هم شکست. هزاران سال طول کشیده تا این هویت مشترک ایرانی شکل بگیرد و حالا ظرف پنجاه سال شکستن این اسطوره کمی مشکل است.

در گفتمان ترکی حاکم بر برخی محافل سخنانی گفته می شود که زیبنده یک آذری متمدن نیست. سخن گفتن از انتقام کشیدن ، ارمنی کشی ، فارس کشی و کرد کشی اشتباه بزرگی است که فرزندان ستارخان جداً باید از وارد شدن در این وادی ها خود داری کنند. البته جنبش پان ترکیسم نسخه های متعددی دارد و در میان آنها گروههای منطقی تر هم پیدا می شوند اما واقعیت این است که به دلیل داشتن خواسته های غیر منطقی ، این جنبش تا کنون هیچ کاری برای مردم آذربایجان نکرده است.

در پایان باید به مهمترین سوال شما پاسخ دهم. من با هویت مشخص می نویسم و کشورم را هم دوست دارم. لر هستم و خود را بیشتر از یک ارمنی و زرتشتی ایرانی نمی دانم. البته برای من ایرانی بودن خیلی مهمتر از لر بودن است و برای کشورم حاضرم تن به هر خطری بدهم. انتقاد از حاکمیت هم جزئی از خدمت به وطن است و من هم از انتقاد کردن ابایی ندارم. تاکید من بر غیر سیاسی بودن در مساله قومیت ها تدوام رویکرد سنتی به چند فرهنگی گرایی و بازداشتن دولت از دخالت در روند تاریخی حل مساله میان اقوام است. البته پان ترکها اخیراً جنبش دانشجویی را رها کرده اند و استدلال می کنند که ما دیگر نمی توانیم برای فارسها دموکراسی ایجاد کنیم ظرف یک سال گذشته پان ترکها یا به قول خودشان هویت طلب ها ، در هیچ تجمع دانشجویی شرکت نکرده اند.

  



 



ساراناز عبدالله زاده

[1][1] Lasaale

[2][2] Segell

[3][3] Atzmon

[4][4] Vertovek

[5][5] Anti - multiculturalism

[6][6] Monoculturalism

[7][7] Kealey

[8][8] Callans

[9][9] Republican Multiculturalism

[10][10] Shain

[11][11] Pillarization

[12][12] Schwarz

[13][13] Veen Pieterse

[14][14] Eisenberg

[15][15] Liberal Multiculturalism

[16][16] Communitarian Multiculturalism

[17][17] Kymlicka

[18][18] Liberal Communitarian Multiculturalism

[19][19] Interculturalism

[20][20] Watson

[21][21] Carrera

[22][22] Radical Multiculturalism

[23][23] Dusche

[24][24] Hayes

[25][25] Wu

[26][26] Glazer

[27][27] white

[28][28] Critical Multiculturalism

[29][29] Gold Berg

[30][30] Transnational Multiculturalism

[31][31] Cucullu

[32][32] Post - Multiculturalism

[33][33] Jakubowicz

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 17:12  توسط احسان شاقاسمي  |