|
University of Tehran
|
این مردم صبحانه نان با سکس می خورند!
چند روز پیش با چند نفر از دوستان مشغول تماشای فیلمی بودیم. فیلم آنچنان مملو از صحنه های کش و قوس دار سکسی بود که خیلی راحت می توانستید آن را جزو ژانر پورنو دسته بندی کنید. به دوستان اعتراض کردم و گفتم این نه یک فیلم معناشناختی عمیق که یک فیلم پورنوی تمام عیار است و تازه کارگردان یک فیلم پورنو به شعور ما توهین نمی کند اما ما با استقبال از این فیلم بی معنی که هشتاد در صد داستان آن بارها و بارها در سینمای هالیوودی تکرار شده، در واقع تمسخر کارگردان فیلم را بارها و بارها بازتولید می کنیم. بلافاصله پس از این اظهار نظر به بی کلاسی، بی فکری، ساده اندیشی، سنتی بودن و مهمتر از همه آشغال بودن متهم و محکوم به رفتن به اتاق مجاور و آزادی اجباری از آن فضای هنری شدم.
کارشناسان حوزه فرهنگ می دانند که بسیاری از مسائل در فرهنگ مبتنی بر واقعیت نیست. در واقع اقبال عمومی از یک پدیده فرهنگی در جامعه امری برساختی است. بنابراین امروزه می بینیم که صنعت سینما با استفاده از این برساخت گرایی توانسته به راه خوبی برای پولدار کردن برخی تبدیل شود. سینما دارای مخاطب عام و میلیونی است و به همین دلیل نمی تواند اشاعه دهنده فرهنگ برتر باشد. این مساله خاص سینما نیست. کتابهای پائولو کوئیلو با اینکه در میان عامه خیلی پرطرفدارند اما در میان متخصصان بسیار ضعیف و سطحی محسوب می شوند. کلاً متخصصان از اینکه در کنار مردم عادی از هنر لذت ببرند بیزارند.
یکی از دلایل اقبال از سینما رشد فردگرایی است. در کشور ما در مناطق شهری تر که در آن فردگرایی رشد بیشتری داشته ، تعداد عشاق سینه چاک سینما و کسانی که عمر خود را در حسرت بازی کردن در چند صحنه کوتاه باخته اند به طرز معنی داری از مناطق عقب مانده تر با فرهنگ های دسته جمعی گرا بیشتراست. دلیل این مساله رشد فردیت و محوریت فرد به جای جمع در مناطق پیشرفته تر است. این من محوری را در سینمای امروز جهان به راحتی می توان دید. دیگر قهرمانهای فیلم ها کشته نمی شوند. سیاهپوست ها، آسیای ها، پیرها و افراد پیرامون کشته می شوند و ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم می دهند تا آن بازیگر مرد سفید پوست جوان تحصیل کرده ثروتمند زیبای خوش اندام آن بازیگر زن سفید پوست و زیبا را ضربه فنی کند و مخاطبان هنر مند و با ادراک بالا برای این عمل فوق العاده هورا بکشند.
روایت در فیلم های تجاری هم به طرز معناداری مساله دار است. تحقیر نسبت به گروههای اقلیت بسیار بالاست. در یکی از فیلم های امریکن پای، به گروههای معلول جسمی و حرکت به شدت حمله شده و کلیشه سازی بی رحمانه ای از آنها انجام شده است. در بسیاری از این فیلم ها خیانت به همسر امری الزامی و غیر قابل اجتناب نشان داده شده است. نمی دانم زنانی که داعیه دار اعاده حقوق تاریخی زنها هستند و قصد دارند انتقام تاریخی را از مردان امروز بگیرند چرا علیه این فیلم ها به پا نمی خیزند. این فیلم ها اسطوره ای از زن می سازند که با نوع واقعی آن خیلی تفاوت دارد. در این فیلم ها عاشق شدن زن پنجاه ساله ممنوع است و به نظر می رسد در رویکرد این فیلم ها جای زن چهل ساله فقط در سطل آشغال باشد. زن در این فیلم ها فقط یک ابژه جنسی و در اغلب موارد غریزه راهبر و فاقد خرد است. مساله دیگر سکس درمانی است. این فیلم ها نشان می دهند که دوای هر دردی سکس است. در حالیکه می دانیم انسان با مسائل بسیار مهمتری درگیر است و در جوامع پر بحرانی مثل جامعه ما برخلاف آنچه گفته می شود سکس در درجه چندم اهمیت قرار دارد.
اکثر بازیگران هالیوود دارای مسائل روانی هستند. هر از گاهی اخباری از ضرب و شتم و مسائل اخلاقی از این افراد در رسانه های آمریکا منتشر می شود. اکثر بازیگران زن هالیوودی در بهترین حالت روسپی های محترمی هستند. مردان هالیوودی هم تا به اینجا برسند دهها زن را زیر پا له کرده اند. چنین مردانی به راحتی نقش افراد بزرگ تاریخ را بازی می کنند و کسی به ظرافت تناقض در تداعی معانی ایجاد شده توجه نمی کند.
جای بسی تاسف است که دانشجویان ایرانی بجای توجه به مسائل بسیار مهم انسانی در جامعه به بازتولید تفکری می پردازند که در جامعه غربی جایگاهی ندارد. مردم غرب مردمی خانواده دوست، کاری و با عواطف انسانی بالا هستند و البته همه اینها را مدیون آزادی جامعه خود هستند. آزادی جامعه به آسانی و با شعار دادن به دست نمی آید. آزادی نیاز به کار دارد، چیزی که جوانان جامعه ما از آن بیزارند.