تبليغاتX
> Persian Communications
University of Tehran

The Kent State shootings, also known as the May 4 massacre or Kent State massacre, occurred at Kent State University in the city of Kent, Ohio, and involved the shooting of students by members of the Ohio National Guard on Monday, May 4, 1970. Four students were killed and nine others were wounded, one of whom suffered permanent paralysis.

Some of the students who were shot had been protesting against the American invasion of Cambodia, which President Richard Nixon announced in a television address on April 30. However, other students who were shot had merely been walking nearby or observing the protest from a distance.

There was a significant national response to the shootings: hundreds of universities, colleges, and high schools closed throughout the United States due to a student strike of eight million students, and the event further divided the country, at this already socially contentious time, along political lines.

This is a short history of incident which you can find in many related websites. But, I can't accept it as a simple accident. Two years ago, when we were watching "Bowling for Columbine" by Michael Moore, my friend Gregory Watson from New Zealand told me that a similar incident happened in KSU in 70s. I said hey! I know someone there. During these two years, killings of KSU came sometimes to my mind but when I received a letter from Margaret Garmon and read the brochure, I was completely confused. Margaret was a BA student by that time and she was in place as incidents were unfolding. Before knowing Margaret, I thought this shooting was something that was committed by a psycho, and is like what we sometimes read in newspapers about blind shootings. I checked out internet for more information. I wanted to know if students were armed, aggressive, or was there any terrorist threat in the field. I am still obsessed with this question: So why did they kill them?

Shooting to people in riots has a well defined rule. This must be avoided as much as possible. But under special circumstances, first the commander should start to shoot in the air via his colt. Next stage soldiers are supposed to repeat this with command of their commander. Then they should soot to feet of protesters and finally and only when the protesters pose serious threat of death to other people or police, they have right to shoot the regions in which the crowd are organized. I am certain that this was not a simple incident. I served two years in the army so I know well that armed forces are taught to obey orders.  

There is an article by Lewis and Hansley which I have read. I think when guards came back to the "Blanket Hill" they were not in the "Trap" as Lewis and Hensley suppose. So there was no reason for fear. I also cannot accept the argument " . . . rumors that radical revolutionaries were in Kent to destroy the city and the university." Because America has the most effective intelligence services in the world so they certainly knew what exactly is going on at KSU. I think what students did inside the university was something internal and the university has judicial system to manage disorder and punish the guilty. They may sanction or dismiss the involved students, but of course police has no right to invade the university as it is a sacred place. Students all over the world are the only group that does not follow personal interests so their discontents must be respected and regarded as a symptom of a social illness which should be cared. The fact that "some students were going to their classes" shows that situation was not as bad as is depicted.

Another thing that surprised me, was the fact that how this incident was dumbed down by both America and it's enemies. I never heard or read or saw anything about this incident before. This is why I appreciate the first person who gave title of "Martyr" to Allison, Jeffrey, William, and Sandra. They were great people in the age of selfishness. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 12:53  توسط احسان شاقاسمي  | 

هنگامی که شخصیتی در کشور ما سروصدا می کند، خود به خود خیلی ها از او خوششان نمی آید. مهران مدیری از این شخصیت هاست. ایراد گرفتن کار خیلی راحتی است. همانطور که مسعود شصت چی به عنوان یک شخصیت عادی از امید روحانی می پرسد «ببخشید، شما پول می گیرید که فیلم ببینید؟» می توان این مساله را به خود مرد دوهزار چهره هم نسبت داد. از یک منتقد سینما پرسیدم نظرش در مورد مرد دوهزار چهره 2 چیست؟ پاسخ داد واقعا مزخرف است. پرسیدم چرا؟ پاسخ داد مزخرف است دیگر. ایراد گرفتن به هر اثری در حوزه علوم انسانی کاری بسیار ساده است. مسئله این است که با ایراد گرفتن می توان گفتمان یک اثر را به طور کامل به چالش کشید و نشان داد که منتقد، کم کسی نیست. من فکر می کنم اگر مرد دو هزار چهره (و حتی هزار چهره) را با یک نگاه انتقادی بنگریم، این اثر شایسته تقدیر است.

مهران مدیری در اثر جدید خود چند گروه از افراد را به چالش می کشد و در نهایت تنها مسعود شصت چی است که در دادگاه وجدان های مردم تبرئه می شود. فکر می کنم که این اثر یکی از معدود اثراتی باشد که در آن به افراد «بی صدا» اهمیت داده شود. اگر بپذیریم که معیار خوب یا بد بودن یک جامعه رفتاری است که آن جامعه با بیچارگان خود می کند، مهران مدیری واقعا توانسته بیچارگان جامعه را در شکل واقعی خود و نه آنچه رسانه های مسخره ما به صورت خیابان پر کن نشان می دهند، تصویر کند. البته هنگامی که زمان فداکاری برای حفظ نظام جامعه فرا می رسد، تنها این بیچارگانند که به درد می خورند.

مهران مدیری علیه جبر حاکم بر جامعه ما  وارد عمل می شود. او این سیستم ظالمانه را با یک طنز سیاه به تصویر می کشد. طنز پر از فلسفه است و فیلسوفان معمولا طنزپردازان بزرگی هم هستند. نگاه فلسفی مدیری به جامعه و فرهنگ امروز ایران است که مرد دو هزار چهره را به یک اثر بی بدیل تبدیل می کند.

مهران مدیری به زندگی غیر متعارف هنرمندان سینما و دست اندرکاران هنر و رسانه در این کشور حمله می کند و نشان می دهد که زندگی این افراد تا چه حد با زندگی مردم عادی ای که برایشان برنامه می سازند، متفاوتند. طبیعتاً مهران مدیری با این افراد روابط نزدیکی دارد و هیچ کس مثل او نمی تواند این گروه از افراد را بشناسد. آدم هایی پر ادعا، مفت خور، بی حوصله، خود خواه، برج عاج نشین و درگیر با خود.

پزشکان بی رحم و پرادعای جامعه ما هم از نیش های مدیری بی نصیب نمی مانند. نمی دانم این وضعیت در همه جای جهان عمومیت دارد یا نه ولی باید بگویم که بسیاری از پزشکان در جامعه ما فقط دکانداران جنتلمنی هستند. همه ما تجربیاتی از ویزیت شدن توسط پزشکانی که برای شش ماه بعد نوبت می دهند و فقط مسکن تجویز می کنند، داریم. خدا می داند سالانه چند شکم بدون دلیل و فقط برای واریز پول هایی به حساب این دزدان خوش لباس پاره می شود. کافی است از جلو بیمارستانی رد شوید تا چشمان گریان خانواده هایی که توان پرداخت پول را ندارند را ببینید و به مدیری برای حمله به پزشکان جامعه ما حق دهید.

بوروکراسی ناکارا هم مورد اعتراض مدیری قرار می گیرد، هرچند که مدیری زیاد آدم شجاعی نیست و این کار را بسیار در پرده انجام می دهد اما در بخش خلبان شدن او این مسئله بیش از آثار پیشین مدیری مورد توجه قرار گرفته است. هواپیمای ایرباس به راحتی توسط یک آدم ساده لوح ربوده شده و مسیر خود را به سمت شهری دیگر طی می کند. بعد از به زمین نشاندن هواپیما، شصت چی ساده لوح به راحتی ماموران زبده فرودگاه را قال گذاشته و در دام فوتبال دوستان می افتد.

اعتراض به فساد در فوتبال ایران از همان اول شروع می شود. این که فوتبال ما چقدر فاسد و مسخره است، می تواند پیامی باشد برای جوانانی که خور و خواب خود را صرف تشویق تیم های محبوبشان می کنند. شخصیت پرستی بازیکنان فوتبال در میان دختران جامعه ما که از نادان ترین دختران جهان به شمار می روند، با بازی زیبای یوسف صیادی مورد نقد قرار می گیرد. خودمداری و صاحب شدن فوتبال که یک ملک مشاع شناخته می شود هم از زیر نگاه مدیری در نمی رود. دیشب و بعد از نشان دادن مرد دو هزار چهره 2، شبکه سه برنامه نود را نشان داد که در بخشی از آن علی دایی به صراحت به یک روزنامه نگار می گفت این که فدراسیون چه تصمیمی می گیرد، چیزی است که ربطی به رسانه ها ندارد! این فوتبال آنچنان فاسد است که علی دایی تیم ملی را ملک طلق خودش می داند. چند ماه پیش، تیم ملی با مربیگری علی دایی با تیم سایپا با مربیگری علی دایی، در ورزشگاه علی دایی و در شهر علی دایی بازی کرد. همان لحظه با خود گفتم، چقدر علی دایی! من گزارشگر ورزشی نیستم اما فوتبال ایران فقط یک آشغالدانی است.

حماقت مردم عامل بسیاری از بدبختی های آنهاست. زمانی که شصت چی به دام شیادان فالگیر می افتد، تازه متوجه می شود که ای بابا، اینجا هم انگار خبری است! و طلب پورسانت می کند. او از همانجا به نکته دیگری نقب می زند. بحثی که امروز در جامعه ما وجود دارد اما مطرح نیست، سوء استفاده از والدین است. نسل قبلی ما از ما خیلی عاطفی تر است و این مسئله باعث می شود فرزندان پیچیده تر به وسوسه بالا کشیدن اموال آنها بیفتند. هر سال تعداد زیادی از والدین در تهران –و جاهای دیگر- توسط فرزندان خودشان کشته می شوند. به قرآن!

مهران مدیری خوب پول در می آورد. او محبوب است و شاید خوشگذرانی هم می کند. ما را به آگهی دهندگان می فروشد. به روشنفکران توهین می کند و گاهی بدش نمی آید چاپلوسی هم کند. اما، وجداناً مدیری دروغ می گوید؟

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 0:24  توسط احسان شاقاسمي  |