|
University of Tehran
|
این مطلب رو از یک وبلاگ عتیقه گرفتم و قضاوت رو به خودتون واگذار می کنم. قبل از هر چیزی کمی در مورد منطقه ای که من در آن زندگی می کنم توضیح بدهم. من در نورآباد ممسنی در شمال فارس زندگی می کنم. منطقه ما با استان کهگیلویه و بویراحمد فاصله کمی دارد و با آنها زبان و فرهنگ مشترکی داریم. در منطقه من به دلیل خشونتی که طبیعت دارد، انسان ها واجد یک سری کیفیت ها هستند. یکی از این کیفیت ها هوش و کیفیت دیگر فرصت طلبی است. برای زنده ماندن باید فکر کرد و منابع جدید جست. یکی از منابع غذا همیشه قدرت سیاسی بوده است و به همین دلیل هم مردم در منطقه من همیشه در خدمت قدرت بوده اند. در زمان خان ها با خان ها بودند. وقتی شاه خان ها را در سال ۴۲ شکست داد، همه
من این نوشته را در مورد خسرو معتضد می نویسم چرا که به خسرو معتضد به سه دلیل علاقه دارم. دلیل اول این است که خسرو معتضد یک مورخ برجسته است. اگر بپذیریم گذشته چراغ راه آینده است، به مورخان و آنچه انجام می دهند علاقه مند خواهیم شد و برای آنان ارزش قائل خواهیم بود. دلیل دوم این است که خسرو معتضد انسان زحمت کشی است. در جامعه ایرانی که هرکس به قول رضا قلی والا دنبال «گاوی برای دوشیدن می گردد»، زحمت کش بودن صفت نیکویی است. دلیل سوم میهن پرست بودن خسرو معتضد است. روند بسیار احمقانه ای در کشور ما و در جهان شکل گرفته که دارایی های فرهنگی یک کشور همه به سخره گرفته شده و بی ارزش خوانده می شود. داشتن ریشه نه تنها در ایران بلکه در همه جای جهان هنوز هم امری ارزشمند است و تنها بی ریشه ها در ارزش ریشه تشکیک ایجاد می کنند. خسرو معتضد از نسلی است که به هویت پیشین خود اهمیت می دهد و حاضر نیست به آسانی وطن بفروشد. گذشته از اینها می دانم که حداقل یکی از فرزندان او (میترا معتضد) نویسنده است و تربیت فرزندان شایسته هم می تواند یکی از ویژگی های نیکوی خسرو معتضد به شمار آید.
اما، آنچه برای من شگفت انگیز است، چرخش ناگهانی خسرو معتضد به سمت بدترین جریان سیاسی در ایران معاصر است. به راستی، آیا این جایگاه خسرو معتضد است؟ ممکن است گفته شود اگر خسرو معتضد تاریخ دان قابل و متعهدی است، می داند که چه می کند. استدلال درستی نیست. مطابق کارهایی که خود معتضد انجام داده این استدلال ناصوابی است. گروهی می گویند معتضد برای پول این کار را انجام می دهد. این هم استدلال نادرستی است. معتضد که در ایام جوانی و میانسالی خود را نفروخت، احتمالا اکنون که ایام پیری را سپری می کند، دست به چنین کار ناشایستی نخواهد زد. ممکن است گفته شود معتضد برای گرفتن مجوز انتشار کتابهایش از سر یاری با صاحبان قدرت درآمده. این هم استدلال نادرستی است که نقض غرض می نماید. معتضد کی برای انتشار کتاب هایش از کسی خواهش کرده که این بار دومش باشد؟
نکته در اینجاست که معتضد تنهاست. همه او را تنها گذاشته اند. او را به خاطر موضع گیری نادرستش تنها گذاشته اند. گروهی از وبلاگ ها او را نقد کرده اند. در فضای وبلاگی ایران این گونه نقد ها کم نیستند اما پاسخ تکان دهنده معتضد به این وبلاگ ها عجیب است. برخی از نقدها واقعا ساده و منصفانه اند که البته این به معنی درست و غلط بودن آنها نیست. اما پاسخ معتضد پاسخی است که تنها از سوی یک فرد تنها داده می شود. پاسخی همراه با توهین و تحقیر به جوانان نسل جدیدی که از اینکه دانش بیکران معتضد در خدمت تلویزیون دولتی ایران درآمده به خشم آمده اند. این روزها این همه چهره ناشناس به عنوان کارشناس تاریخ در تلویزیون صحبت می کنند، اما نقدها تنها به سوی معتضد سرازیر می شوند. به نظر من هم این جوان ها درست می گویند. مورخ جایش در اینسوست.
نوشتن تاریخ خود بخشی از تاریخ است. معتضد به بزنگاه های تاریخی خیلی علاقه دارد و آنها را با آب و تاب می نویسد. چه خوب که معتضد روند خود را اصلاح کند و بازهم به تاریخ نگاری مستقل بدل شود. تاریخ نگار حکومتی، تاریخ نگار زمان دار است، چیزی که مورخ بزرگی مثل معتضد باید آن را بهتر از همه ما بداند.